مهدي
Wednesday, October 11, 2006
نشانه های رحمت الهی

بدان خدایی که گنجهای آسمان و زمین در دست اوست ، به تو اجازه درخواست داده ، و اجابت آنرا بر عهده گرفته است . تو را فرمان داده که از او بخواهی تا عطا کند ، درخواست رحمت کنی تا ببخشاید ، و خداوند بین تو و خودش کسی را قرار نداده تا حجاب و فاصله ایجاد کند ، و تو را مجبور نساخته که به شفیع و واسطه ای پناه ببری ، و در صورت ارتکاب گناه در توبه را مسدود نکرده است ، در کیفر تو شتاب نداشته ، ودر توبه و بازگشت ، بر تو عیب نگرفته است . در آنجا که رسوایی سزاوار توست ، رسوا نساخته ، و برای بازگشت به خویش شرائط سنگینی مطرح نکرده است . در گناهان تو را به محاکمه نکشیده ، و از رحمت خویش نا امیدت نکرده ، بلکه بازگشت تو را از گناهان نیکی شمرده است . هر گناه تو را یکی ، و هر نیکی تو را ده به حساب آورده ، و راه بازگشت و توبه را به روی تو گشوده است . هرگاه او را بخوانی ، ندایت را می شنود ، و چون با او راز دل گویی راز تو را می داند . پس حاجت خود را با او بگوی ، و آنچه در دل داری نزد او بازگوی ، غم و اندوه خود را در پیشگاه او مطرح کن ، تا غمهای تو را بر طرف کند و در مشکلات تو را یاری رساند .

و از گنجینه های رحمت او چیزهایی را درخواست کن که جز او کسی نمی تواند عطا کند ، مانند عمر بیشتر ، تندرستی بدن ، و گشایش در روزی . سپس ، خداوند کلیدهای گنجینه های خود را در دست تو قرار داده که به تو اجازه دعا کردن داد ، پس هرگاه اراده کردی می توانی با دعا ، درهای نعمت خدا را بگشایی ، تا باران رحمت الهی بر تو ببارد . هرگز از تأخیر اجابت دعا ناامید مباش ، زیرا بخشش الهی به اندازه نیت است ، گاه ، در اجابت دعا تأخیر می شود تا پاداش درخواست کننده بیشتر و جزای آرزومند کامل تر شود ، گاهی درخواست می کنی ، اما پاسخ داده نمی شود ، زیرا بهتر از آنچه خواستی به زودی یا در وقت مشخص ، به تو خواهد بخشید ، یا به جهت اعطاء بهتر از آنچه خواستی ، دعا به اجابت نمی رسد ، زیرا چه بسا ، خواسته هایی داری که اگر داده شود مایه هلاکت دین تو خواهد بود ، پس خواسته های تو بگونه ای باشد که جمال و زیبایی تو را تامین ، و رنج و سختی را از تو دور کند ، پس نه مال دنیا برای تو پایدار ، و نه تو برای مال دنیا باقی خواهی ماند .
نهج البلاغه - ترجمه محمد دشتی - از نامه امام علی به امام حسن علیهما السلام

Sunday, April 09, 2006
نافله

بنده اي از بندگان من به من نزديك نمي شود بوسيله چيزي كه نزد من محبوبتر باشد از آنچه بر او واجب كرده ام ؛ و همانا بنده بوسيله نافله به من نزديك مي شود تا آنجا كه او را دوست بدارم ، پس چون دوستش داشتم در آن هنگام گوش او هستم كه بدان مي شنود ، و چشمش كه بدان مي بيند ، و زبانش كه با آن سخن مي گويد ، و دستش كه با آن مي گيرد ؛ اگر مرا بخواند جوابش مي دهم ، و اگر از من بخواهد عطايش كنم .

Sunday, April 02, 2006
يك حرف محكم

از كساني مباش كه بدون عمل صالح به آخرت اميدوار است، و توبه را با آرزوهاي دراز به تأخير مي اندازد، در دنيا چونان زاهدان سخن مي گويد، اما در رفتار همانند دنياپرستان است، اگر نعمت ها به او برسد سير نمي شود، و در محروميت قناعت ندارد، از آنچه به او رسيد شكر گزار نيست، و از آنچه مانده زياده طلب است، ديگران را پرهيز مي دهد اما خود پروا ندارد، به فرمانبرداري امر مي كند اما خود فرمان نمي برد، نيكوكاران را دوست دارد اما رفتارشان را ندارد، گناهكاران رادشمن دارد اما خود يكي از گناهكاران است، و با گناهان فراوان مرگ را دوست نمي دارد، اما در آنچه كه مرگ را ناخوشايند ساخت پافشاري دارد، اگر بيمار شود پشيمان مي شود، و اگر تندرست باشد سرگرم خوشگذراني هاست، در سلامت مغرور و در گرفتاري نا اميد است، اگر مصيبتي به او رسد به زاري خدا را مي خواند. اگر به گشايش دست يافت مغرورانه از خدا روي بر مي گرداند. نفس او به نيروي گمان ِ ناروا، بر او چيرگي دارد، و او با قدرت يقين بر نفس خود چيره نمي گردد.

براي ديگران كه گناهي كمتر از او دارند نگران، و بيش از آنچه كه عمل كرده اميدوار است. اگر بي نياز گردد مست و مغرور شود، و اگر تهي دست گردد، مأيوس و سُست شود. چون كار كند در آن كوتاهي ورزد و چون چيزي خواهد زياده روي نمايد، چون در برابر شهوت قرار گيرد گناه را برگزيده، توبه را به تأخير اندازد، و چون رنجي به او رسد از راه ملت اسلام دوري گزيند، عبرت آموزي را طرح مي كند، اما خود عبرت نمي گيرد. در پند دادن مبالغه مي كند، اما خود پند پذير نمي باشد. سخن بسيار مي گويد، اما كردار خوب او اندك است! براي دنياي زودگذر تلاش و رقابت دارد، اما براي آخرت جاويدان آسان مي گذرد، سود را زيان، و زيان را سود مي پندارد. از مرگ هراسناك است اما فرصت را از دست مي دهد. گناه ديگري را بزرگ مي شمارد، اما گناهان بزرگ خود را كوچك مي پندارد. طاعت ديگران را كوچك و طاعت خود را بزرگ مي داند. مردم را سرزنش مي كند، اما خود را نكوهش نكرده با خود رياكارانه برخورد مي كند. خوشگذراني با سرمايه داران را بيشتر از ياد خدا با مستمندان دوست دارد. به نفع خود بر زيان ديگران حكم مي كند، اما هرگز به نفع ديگران بر زيان خود حكم نخواهد كرد. ديگران را هدايت، اما خود را گمراه مي كند، ديگران از او اطاعت مي كنند، و او مخالفت مي ورزد، حق خود را به تمام مي گيرد، اما حق ديگران را به كمال نمي دهد. از غير خدا مي ترسد، اما از پروردگار خود نمي ترسد!

نهج البلاغه – حكمت 150 – ترجمه محمد دشتي

سخن اول

راه افتاد . ديدي درد نداشت